من و من توی آخر سال ، پای سفره ی مادری هفتسین با همیم ، کنار سبزه ، سیر ، سمنو ، سکه و سجند ، سیب و سیخ ، و احتمالا یه ماهی سرخ چینی . من و من درست سر وقت سالمون تحویل می شه ، بعدش همدیگرو می بوسیم و به همدیگه عیدی می دیم . من و من خیلی خوشبختیم . من و من هیچ وقت به هم نمی پیچیم . هوای بهارو داریم تا وقتی داره می یاد پاش رو یخای زمستونی لیز نخوره و سورش ناسور نشه . من و من خورشیدو می بوسیم تا گرممون کنه ، من و من لخت و عور آفتاب می گیریم تو ساحل دریای نو شهر ، من و من می تونیم دو سه پر خیار آستانه رو و با یه پِک عرق سگی تو یه هرت سر بکشیم و یه دل سیر تو بغل هم گریه کنیم ، بی ترس از گشتِ ارشاد پلاژ حسینی . من و من موسیقی ترنس گوش می دیم و یه ساعت چیک تو چیک هم می رقصیم . من و من با هم می شیم " من " ! . آره ... " من " ، مگه میشه من رو از منیت گرفت وقتی که تنها همون منه که تو روز والنتاین برای منش هدیه می گیره ، و اصلا هم عجیب نیست که تو این دنیای بزرگ بی سر و ته ، تنها " منه " که من رو دوست داره ، اصلا عجیب نیست . امسال میثاق تو روز عشاق واسه خودش یه عالمه پاستیل نوشابه ای خرید و یه عالمه به خودش تبریک گفت . یه عالمه خودشو بوسید . یه عالمه خندید . یه عالمه ...
نوروزت مبارک میثاق ... کِی میشه خودتو کورتاژ کنی پسر؟
***
Extract :: me & my self soul will sit around haftsin tablecloth with together. Near the haftsin stuff , garlic, green, samanoo, coin, senjed, apple & stiff ! & maybe near the Chinese small fish . our tide will arrived on time . dont care a rap ,we are blest mans . we will lookout spring lady from ice winter . we will kiss the sun for its heat . we can sleep under the sun for natural solarium in noshahr coast . we can drink alcohol in the night coast and cry , utter a cry without any scared from Iranian cruiser cop . we are blest , we are lonely blest mans , me & my self soul . this is not extravagant category because all of the creature hate me exept my self soul ! This valentine , misagh byed a lot of pastry for him self . this valentine , misagh maked the lot of laugh & cry . happy norooz tide misagh !
رودکی 22 ویژه ی نوروز تا چند روز دیگه روی دکه هاست ، تو این شماره یه رپرتاژ طولانی در باب " تعلیق فیلم سنتوری " دارم و شاید چند مقاله ی جامونده از شماره های پیش . بستگی به این داره ، تو این روزای درگیری و حساب و کتاب آخر سال تا چه حد بتونم مقاله ها رو سر وقت برسونم .
***

از تمامی رفقایی که لطفشان شامل حال من شد و با تبریک تولد این حقیر ، خمودی لعنتی آن روز عادی را از من گرفتند متشکرم ، خیلی کیفور شدم وقتی شبانه توی ایمیل دانی ام چند عدد کارت پستال ناب دیدم از دوستانی که یادشان نرفته بود ، میثاق هنوز دوستشان دارد . دوباره سپاسگزارم رفقا . دمتان گرم و به قول معروفتر قیژ ! راستی عیدتان هم پیشاپیش مبارک شاید وقت دوباره نوشتن به همین زودی ها نصیبم نشود .
***
و حالا شعر این پست ، که اصلا هم عیدانه نیست :: چه کنم ، روزهایم بد جور ترش کرده اند .
حرف تندی که برنمی گردی
رد پایی که نیست / رفته شده
ویکانهای چوب خطٌ پرم
که دقیقا دو هفته شده !
و چرا ؟ ویرِ فلسفیدن من
حفره های کبود مرفینی
تکه ی پازلی که گمشده است
و تو آن را دگر نمی چینی
و چرا باز پشت ِ خاطره ات
بوسه های عقیمِ بی تکرار
لته های سپید دخترکی
که مرا دوست داشت / بالاجبار
آسِ حکمم چه بی هوا افتاد
پای برگِ سیاه / افسرده
مثل سوری که پاک ناسور است
پشتِ هفت خبیث بُر خورده
خستگی های نحس فلسفیت
یاس شبهای بی هم و سردی
ترس مردانگیِِ دنیایی
" که چرا در زنت نمی کردی "
سمجی ، هق هق و کمی افسوس
با گلویی حزین و پر حناق
نیچه ای می شدم/ کنار زنی
مست و پاتیلِ / الکل و شلاق
مست و پاتیل گریه / می خندد
پشت خطهای بوقی تلفن
به خودش هم دروغ / توی دلش
" برو میثاق ِ من / برو /
بس کن"
میثاق . 20 اسفند 1386 خورشیدی

