تبليغاتX
خلوت شعر من

و اینطور شد ...(تولد ) کردم !
تاريخ: یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 ساعت :3:16

چیزی قریب به دو هفته ی دیگر دوباره آن پنج جادویی خبیث رو به رویم می ایستد ، با هم می رقصیم و هم پیاله مشروب می خوریم  بعد با کرشمه ای تیز پوزخندی می زند و دود می شود . امسال به حتم آغاز بیست و ششمین سال حضور این پنج اسپندی را جشن می گیرم . و احتمالا آتش تند آن پنج های رفته را هم  فوت می کنم . امسال طبق قرار معهود درست سر وقت ، یکسال بزرگتر می شوم و آن پنج جادویی احمق هم احتمالا نمی فهمد ، که با آمدنش ، ناگزیر مجبورم کرده است یکسال به آخر قصه نزدیکتر شوم .  سالهایی که گذشت ، آن25 پنجِ درشت عجیب چه عجیبتر مرا به دالان استحاله سپرد ، هنوز وقتی عکسهای کودکی ام را می بینم انگشت حیرت توی دهانم گیر می کند ، آن میثاقِ تپلِ نازک نارنجی لوس ، توی بغل بابا چه زود بزرگ و پیر شد ، چه زود سیگار کشید ، چه زود تا فرط پاتیلی مشروب خورد و شعر گفت ، چه زود مهر ممنوعه خورد توی بایگانی ارشاد . چه زود تلخ شد. آخر چه کسی باور می کند ؟ . باور نمی کنم . هنوز گاهی دلم تنگ می شود برای فندقهای کبلایی . برای خاله بازی . برای تیله ی شرابی برادرم . برای منچ و تاس نقره ای سعید . برای وقت آزاد . برای دریا ، برای تاب و جنگل سوخته ی رودسر . برای صمد وقتی کوچک بود . برای بیژن که حالا دارد خیابان های شانزه لیزه را گز می کند و درست نمی دانم و نمی دانیم کجاست گاهی دلم برای خیلی ها پر می کشد ، برای آنها ، برای عشقم ، برای خودم . تولدم مبارک !

یه روزی می یاد که نمی دونیم کی هستیم

یار کی بودیم و عشق کی بودیم و چی هستیم !

***

شعر
" من خوردگی " متعلق به این روزهای من است که طبق معمول زیاد هم روزهای خوبی نیست . در آستانه ی فرا رسیدن یکی از همین " پنج ها " تقدیمش می کنم به روح سالهای کبود گذشته . به 25 پنج کبود ِ ماضی  و شمایان که همخاطرم هستید . این شعر را در دکان روزمرگی ام نوشتم . درست میان کار گِل و تنهایی .

من خوردگی

 

نهیب درد جنینی / زن وغریو حزین

صدای رعشه زدنهای لاشه ای بر مین

صدای هق هق نوزاد بی هوا خوانده

صدای تف شدن بچه ای به روی زمین

بیا به عکس کودکی ام / روزهای بمباران

بیا به قاب تکه شدنها / به تکه ها / بنشین

ببین به زیپ دهانهای بسته پستانک

به مرد خیره نشسته به پای فیلم اُشین

بیا که باد می دمد آنجا / بجنگ / می جنگیم

بیا که لاف می دهد اینجا به بیدها تضمین

بیا به درد اودیپی/ به مادرت برگرد

برو به کام نکرده/ به نقطه ی تکوین

به سالهای تساوی جین و زن ممنوع

به سال مدرسه های بکن نکن بنشین

و روزهای سوپر هشت بی صدا / ناطق

و بمب های اتم تر ز ویدئو/ فردین

که هر چه راست کرده علی چپ ( برای قاتق نان !)

که هر که چپ شده چپتر زِ های هوی لنین

بیا به بازی گرگم چه بی هوا سر خورد

بیا به قائم و موشک / به سُک سُک و سین جین

تمام سفره ی عیدی به سال های خمار

نماد سرفه و سلسوگ / سکته و هفسین

زبر به زیر نشستی / مثال رستم و رخش

گهی به پشت تو زین و دوباره پشتت زین

 ***

آدمی عجیب مستعد تبدیل است ، پروسه ی کمر شکن هر تبدیل نیز از آغاز تا فرجام ، مطمعنا محتاج نگاه دقیقی به امر گذشته است . و این امرِ نگاه به ماضی یعنی اینکه ، بتوانی و جرات کنی تا  صاف صاف بیاستی و توی چشم گذشته ات زل بزنی . آنوقت هر جا که دیدی ماضی ات غلط می کند . همانطور با حفظ جرات و اعتماد به نفس توی رخش داد بزنی : بابا جان حسابی گند زدی . بعدش دوباره رو به آینه ی خودت برگردی بدون خستگی و نا امیدی دوباره مهره بچینی ، دوباره سعی کنی تا شاید شاه کیش شده به خانه اش بر گردد . این یعنی  پروسه ی تبدیل موفق . وقتی آن من ِ پیشینت تغییر کرد و دیگر آن شدی که هستی و نبود !  احتمالا سلسله اتفاقات عجیبی هم دور و برت رخ می دهد . خیلی از آدمها که عاشق آن من ِ پیش تو بودند دورت را خالی می کنند . بعضی وقتها تنها می شوی ، خیلی تنها . اما به هر صورت باید بپذیری . اینها هزینه ی تعالی است . مطمعن باش همیشه کسانی هم هستند که این منِ جدید را بپذیرند و با تو همره شوند ، و دوباره یادت باشد جبر تاریخ یعنی تبدیل ، یعنی رفتن ، یعنی تکامل، باید بروی حتی اگر آن ماضی روزی یقه ات را گرفت ، به دیوارت کوباند و گفت : دوباره داری مغلطه می کنی !

 

*** نمی دانم چرا این روزها دائما این ترانه ی " ترانه مکرم " توی سرم چرخ می زند ، همان ترانه ای که محسن چاووشی برای شاهکار " مهر جویی " سنتوری خواندش . یک شب تا صبح دور ه اش کردم :  

تنهای بی سنگ صبور

خونه ی سرد و سوت و کور

توی شبات ستاره نیست

موندی و راه چاره نیست

با این که هیچ کس نیومد

سری به تنهاییت نزد

اما تو کوه درد باش

طاقت بیار و مرد باش

نوشته شده توسط میثاق بنی مهد | موضوع: | لينک ثابت |