تبليغاتX
خلوت شعر من

نردبان دموکراسی غرب ، بلوغ ادب رمانس و اخلاق مدرنیستی
تاريخ: یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 ساعت :22:17

اول از بدون شرح شروع می کنم ، شرحش بماند برای پست بعد ، فعلا نگاهی به عکسها بیندازید . از معصومه ی گل متشکرم که به جای من در محل حادثه بود و این عکسها را برایم گلچین کرد ...


مژده بزرگ دولت مهر: متروچیز خوبی است به خصوص اگر روبه روی یک تئاتر باستانی قد علم کند !

عکسها البته همین یکی نبود ُ دقیقا نمی دانم چگونه دو روز پیش دو عکس از سرور آپلود همینطور بی دلیل حذف شد! (۹ اسفند )

گفتم که شرحش بماند برای بعد !

***

تندیس دموکراسی این کالبد ممتاز و محبوب بشری که امروزه روز تنها گزینه ی مطلوب و گزیده ی بشر متمدن است از زیر پایه های متعددی رنگ می گیرد . اگر ریش سپیدان مجمع لیبرالیسم تاریخی چون "جان لاک "، و بدوی ترشان " روسو" پایه ی رفاه و اقتصاد غنی را به گونه ای سکوی رسیدن به دموکراسی می دانستند و سرمایه و فردیت مستقل را به یکدیگر پیوند می زدند و اگر ارتودوکسهای چپ چون" پانی کک "  دموکراسی بورژوایی را در کلیتش تناقض سرمایه داری در بهره کشی و دعوی آزادی فردی می انگاشتند ، هیچکدام به این پایه ی بنیادین سوم نیندیشیدند که اگر بستر فرهنگ نوین حاصل رنسانس نبود دیگر یقه کشی و دهن دری دو قطب مغرض سرمایه و سوسیالیسم در تعریف چند و چون دموکراسی واقعی بی حاصل و مضحک می نمود . آن چه در این معارضه فراموش شده بود عنصر نفی اخلاق کلاسیک و بلوغ مدرنیسم بود که در واقع چنین عنصری توانست مبحث فردیت و آزادی را به پیش کشد تا مسلک هایی قدرت یابند که بر سر مفهوم آزادی و دموکراسی چانه زنی کنند و تعاریف ایدئولوژیک خود را با بار سنگین حکومت تاریخی به بشر متمدن بقبولانند . اما اخلاق مدرنیستی به چه معناست؟  شاید بتوانیم با کمی تامل نطفه ی این مفهوم را به اوایل قرن پانزده میلادی نسبت دهیم ، آن گاه که تئاتر کلیسایی و موسیقی ارگی مسیحی جای خود را به درام های زمینی و موسیقی شوالیه ای و نجبا بخشید . گرچه واعظان این دو نحله خود از اشراف درگیر در مضامین کلیسایی بودند اما به سبب جایگاه طبقاتی برتر خود می توانستند از مواهب هوای تازه ی رنسانس سود جویند و به تدریج مایه ی نبوغ و دگر اندیشی خود را به نوکران تهی دست و بیچاره تزریق کنند . در اواسط قرن 15 به تدریج کلیسا مجبور شد به خواسته ی نسل فروکوفته که مبهوت سبک بالی اشراف بود پاسخ دهد و به آنان نیز خواندن و نوشتن بیاموزد ، به تدریج صنف بردگان نیز به چریکه ی دانش ابتدایی می پیوستند . گرچه این دانش تنها در سطح یاد گرفتن حساب و کتاب بود تا بتوانند خرج و برج اربابانشان را به خوبی به انجام برسانند ، اما طلیعه ی مدرنیسم به تدریج در همان دریچه های کوچک رهایی هویدا می شد . شاعران و نقاشان متنفذ آثار خود را به نمایش عام می گذاشتند و سلانه سلانه چهره ی مسیح را از ذات الهی خویش به ناسوت می کشاندند . در سویی دیگر رمانس اعیان پا به عرصه ی وجود می گذاشت . کلاسیسم پوسیده ی یونان و رم باستان در چنگ بازبینی اشراف جای خود را به عشقهای شورانگیز و سلح شوری های بی پایان شاهانه سپرده بود ، رمانسها تنها گونه ی ادبی بودند که از هدف اخلاقی کلاسیستهای منطق گرا و مسیح مسلک دوری جستند و گرمای عشق جنسی را به هنر متحول خود رهنمون کردند . خشکی و سکت(sect ) معنوی به تدریج رنگ می باخت و مردم می آموختند گه گاه مثل سروران شوالیه ی خود معشوق زمینی داشته باشند و پادشاهان را کمی بیشتر از کشیشان دوست داشته باشند . رمانس (( تریستان و ایزود )) از " ژوزف بدیه" خود نمونه ای از عشق ممزوج با سلح شوری بود ، در هیچ کجای این رمانس عشق با سامان خدایی مخلوط نمی شود و همواره شراب و عشق با مضامین زمینی و عریان آمیخته است ، رمانس هیچگاه مخاطب را نصیحت نمی کند و بسان کشیشان در مردم احساس گناه و سیه بختی از عشق را به تبلیغ نمی نشیند ، نمونه ی ایرانی رمانس (( تریستان و ایزود )) را می توان در کتب (( لیلی و مجنون )) و (( ویس و رامین ))خودمان جست . البته فراتر از ساختار مشابه این سه گزینه ، یک فرق بنیادین بین رمانس ایرانی و اروپایی وجود دارد که در بخش بعد مفصلا به این نقطه ی تفرق اساسی خواهم پرداخت . بعدها فن زیستی اروپایی رو به سمبلیسم ادبی آورد ، نمونه ای از " فابلها " (fable ) به مردم یاد دادند می توان در قالب قصه های قهرمانان حیوانی و گیاهی و با تخریب حاکم زیستی آنان ، غیر مستقیم و تلویحی به انتقاد از پادشاهان مورد نفوذ پروتستانیزم پرداخت . مردم سرکوفته از شریعت و اخلاق گرایی عریان به تدریج آموختند که می توانند نه بگویند و مرموزانه انتقاد کنند و ناسزا نثار سرورانشان سازند . فابلها اما در کنار انگ زدن خنثی به نامردمان فلسفه ی عامه را نیز توجیه می کردند و هدف تربیتی داشتند . پیش از زاییده شدن فابلها کشیشان اغلب با مراجعه به (( اناجیل اربعه)) وجود پیدا کردن نطفه ی هرچیزی را به دودمان پدر مقدس پیوند می دادند اما فابلها ریشه ی ازلی آفریدگان را زمینی کردند و چون به زبان ساده ی بردگان  سخن می گفتند هوادارانشان به تدریج افزوده شدند و بر کشیشان سبک مغز پیشی گرفتند . نمونه ی نوین فابل را می توان در اثر جاودان (جورج اورول) ، (مزرعه ی حیوانات) یافت . اما در آن زمان فابل شرقی هدف دیگری را دنبال می کرد ، این نوع فابل هیچگاه به زمینی ساختن مضامین نپرداخت ، بر عکس اثری چون (( استن حنانه)) با جان دادن به ستونی که پیامبر اسلام بر آن تکیه می زد بیش از پیش جلوه ای آسمانی حتی به ستون صامت داد . ممتد شدن همین تفاوت های بارز دو نحله ی شرقی و غربی بود که در نهایت مولود غرب را به سکولاریسم پیوند داد و مولود شرق را به دیکتاتوری و سکت مکتبی . حتی زمانی که این مولود در قرن بیستم تمام و کمال در اروپا و ایالات متحده متولد شد و در بحبوحه ی دهه ی 60 میلادی  که جوانان آمریکا تحت تاثیر انقلاب فرویدی اروپا بودند آنان را به طرح ریزی یک دگردیسی جنسی آزادانه رساند هنوز در شرق میراث کلاسیسم تمام و کمال ادا نشده بود و جوانان ایالات کهن هنوز در ذکر انقلابات آزادی شکن و معنویت و عصیان خام مسلک بودند . ایرانیان آن برهه حتی کمونیسم را به زعم خود بومی کردند ،  آن زمان که ارتودوکسهای رادیکال اروپا برای استالین کف می زدند تا به سرعت ریشه ی وعظ کلیسا را از اروپای شرقی بکند ، کمونیستهای ایران به دنبال آن بودند که به گونه ای پارادوکسیکال رابطی بین علی ابن ابی طالب و سوسیالیسم پیشرو ایجاد کنند !! گرچه دعوی حمایت از کمینترن داشتند اما هیچگاه در بولتن های خصوصی خود خبر معدوم شدن کشیشان و به آتش کشیدن کلیسا ها را منتشر نمی کردند ، زیرا در باطن مرموز خویش تعرض بر علیه مذهب را دون شخصیت کمونیسم می دانستند ، اینجا بود که بعدها خسرو گلسرخی در دادگاه شاهی داد سخن بر آورد که : من به عنوان یک مارکسیست لنینیست ، سوسیالیسم را برای نخستین بار از مولا حسین آموختم !!!  حال اگر بپذیریم که مدرنیسم فرزند مشروع لائیسیته است و سکولاریسم نوباوه ی مدرنیسم ، آن گاه بر این پایه می توان پدر خوانده ی بزرگ لائیسیته را اخلاق رنسانسی دانست . رنسانس پدیده ای بود که از سیاهه ی استبداد مغزسوز کلیسایی برون جست . اگر این سیاهه نبود شاید هیچگاه آنتی تز تعدیل گرش نیز به وجود نمی آمد . اروپا ده قرن به تجربه ی این تکرار تاریکی نشست تا آخر بنای(( اخلاق رنسانسی)) را به وجود آورد و متناوبا به دنبال آن شاهد بلوغ لائیسم ، مدرنیسم ، سکولاریسم در کرانه ی خویش بود . در مقابل شرق سوگوار آن ورطه هیچگاه به طور کامل زیر ستیغ مذهب تمامیت خواه نبود ، در کشاکش دوران سیاه قرون وسطای اروپایی ، شرق مکتب معنوی را در ملغمه ای غریب با سنن ملی و پادشاهی آمیخته بود و جهل سرکش خود را با نادانی خویش توجیه می کرد . بدین سان بود که شرق خفته هیچگاه مطلقا به رنسانس درونی نرسید ، زیرا که سلطه ی آسمان را در کران خود (( به خاطر نداشتن پیشینه ی اومانیسم)) عادی تلقی می کرد. اما اروپا پیشینه ی کهنی را در طلایه ی کلاسیسم روم و یونان باستان در انسان گرایی بدوی گذرانده بود و همین بازگشت ده قرن بعد از تولد قرون سیاه وسطی او را به رنسانس و اخلاق مدرنیستی پیوند داد . همین نقیصه در گونه های ادبی شرق نیز معضل را گسترده تر می کرد . آن زمان که رمانس غربی جهت پیوند با مردم بر اصول سخیف و خشک کلیسایی پشت پا می زد و در مقابل، قهرمانی های بی بدیلش را برای رسیدن به معشوق( زمینی ) صورت می داد ، درست در همان برهه رمانس ( لیلی و مجنون) وطنی در هاله ای از محرومیت جنسی تنها عجزو لابه ی مجنون بود برای لیلی اش که او را در ذهن خود تا حد ملائک ماورایی بالا برده بود ، لیلی نیز هیچگاه به مجنون روی خوش نشان نمی داد تا مجنون به پای او دل به صحرا زند و شب و روز از خدای خویش یک لحظه کام وصلت را آرزو کند .در همین نقطه بود که قهرمان رمانس غربی در کارزار پیروز می شد و معشوق نازنینش با فراغ بال خود را به عشقش پیوند می داد . اما رمانس شرقی همیشه ناکام بود بدین دلیل بر همه چیز هاله ی تقدس می کشید حتی بر غریزه ی مرسوم و معمول جنسی اش !!! این زیر پایه ی اخلاق دوگانه که در شرق و غرب به گونه ای متفاوت و عریان آشکار شد ، بعدها به هیئت سد سترگی درآمد تا شرق خفته همچنان به ذکر وهمش بپردازد و در کار تجدید حیاتش دائما در جا زند ، گرچه شرق گه گاه در سطح روشنفکران خویش مباحث نوین را به تفسیر و تحلیل می نشست یا گه گاه با ( آداپتاسیون)آثار غربی سعی به بازسازی فرهنگ بومی خویش داشت اما تنها به دلیل سطحی بودن این گونه کنشها و درونی نشدن خاصه ی اخلاق مدرنیستی در میان توده ی عوام و روشنفکران قشری این کارزار در فرجام به ثمر نرسید . اکنون نیز که چالش لائیسیته و سکولاریسم به عنوان مهره ی کارآمد جهان سوم معرفی و بارز شده است ، تنها قدم موثر روشنفکران کاردان می تواند ایجاد اخلاق پلورالیستی در میان توده ی عوام باشد ،آنان باید از خود نگری به دگر بینی و دگر دوستی برسند . این مساله یکی از پایه های مسلم اخلاق رنسانسی است . قدم بعد می تواند درونی ساختن مقوله ی لائیسیته در میان قشریون باشد ، آنان نیز به تدریج بعد از برون رفت از خود بینی و وهم پرستی به این نحله پا می گذارند ، سکولاریسم همان گام نهایی است که بعد از پشت سر گذاشتن این کارزار غریب به ثمر می رسد ، برای ثمر دادن این درخت خوش میوه باید ابتدا نهال سالمی کاشت ، آب و خاک و آفتاب این نهال ، روشنفکرانند و شاخه هایی که به تدریج پروار می شوند همان مردمی هستند که از دل خاک پلورالیزم و آزادگی میوه های ترقی را در خود می پرورانند . این نهال  امروزه روز در آستانه ی رشد آکادمیک است ، زمانی که روشنفکران آن را از بند درهای بسته ی تئوریک خارج سازند و شاخ و بالش را بیرون درز دهند آنگاه می توان با خوش بینی در انتظار نخستین میوه های توسعه بود .   

***

شعر " پرده پاره " را بدون توضیح فرمی بخوانید ، حرفهایی برای این فرم دارم که می گذارم سر وقتش ، در پستی مستقل . فعلا خودش را بخوانید ...

پرده پاره  

دستهایی که می برم/ از تو

زیر ساطورهای بیزاری

گوشهایی/ چه ونگوکی دارم

پشت حرفهای تکراری
 

واژها  را/ نریز در گوشم

قولهایی که سست می بندی

با نگاهی / چه تیز می بینم!

چشمها را/ که خیس می خندی
 

خیسِ ابرهایی که/ باریدت

پای پلهای نقشه ی تهران

خیسِ ترسم / چه زرد!/ خالی شد

توی سوراخِ سنگی دوشان
 

یک یهودا به رنگ چشم تو بود

رنگ عیسی / دوازده کافر

میز گردی شدم درون تو/ قاب

خواب شام نخورده یِ/ آخر
 

دستهایی گره زده با مشت

مشتهایی به نام کوبیده

اسم من را ز گنجه پیدا کن

زیر اوراقهای پوسیده
 

دستهایی کشیده من/از تو

با قلمهای سبز / انگاری ؟

زیر دندان تو خوب می جَوی یم

لای تردیدهای اجباری
 

رنگها پشت هم زبان دارند

مثل سرخاب آسمانی تو

مثل رژها چه رنگ می بازم

زیر ماتیکِ ارغوانی نو

***

شنبه ده آذر ، در برنامه ی " اندیشه های رو به رو" در رادیو گفتگو حضور یافتم و در باب کتاب " در راببند آنقدر زندگی کن تا بمیری " با مخاطبان رادیو سخن گفتم ، قرار بود فایل صوتی مصاحبه را زودتر از اینها در وبلاگ بگذارم اما ضبط رادیویی کار موقع پخش از دستم در رفت ، مجبور شدم منتظر بمانم تا سایت رادیو گفتگو در بخش آرشیو ، مصاحبه را برای دانلود بگذارد . این هم دو فایل از مصاحبه ، اگر حوصله دست داد به قول معروف بگوشیدش

قسمت اول مصاحبه
قسمت دوم مصاحبه  

و حالا ... تا بعد ! 

نوشته شده توسط میثاق بنی مهد | موضوع: | لينک ثابت |