شطرنج
وزیر سوخته / سرباز و حرکتی ساده
" دوباره حضرت حاکم به کیش تن داده "
بمات ! / یواشتر / یه کمی تحمل کن
کسی که می زنی اش سالهاست افتاده
سیاه می شوم از مهره ای که دیر رسید
سیاه می شود از امتداد یک جاده
و شاهِ بی ملکه / کجا/ فرار/ کجا ؟
به سمت کشتی امنی که پشت این بادِ
مچاله سمت زنی می روم/ شبیهِ سگی
که می کشید خودش را به توله ی ماده
و بو کشید زنی را که خوب می دانست
عروس حجله ي تابوتِ تازه دامادِ
مرا ببند / عروسم / ببند محکمتر
ببند شاه خودت را به میل / قلاده
مرا بساز ، بسوزم ، بمات ، خردم کن
مرا بریز/ مثل یاس / روی سجاده
همیشه مات شده/ پادشاه ِ هجده قرن
بدون بی بی تو / بی وزیر... شهزاده
ميثاق ، 3 شهريور 1387 خورشيدي
درود . ايام تعطيل را توي هواي مشهد بٌر خوردم . توي هواي بزم و شعر، بين بچه هاي كوچه ي غزل .. دست مريزاد .. خوش گذشت ... گرچه توي قهوه ي تلخم فال چندان خوشي نبود اما انگاري توي تفعل شعر ، خوشي را بدون توقع به آدمي مي دهند . باز هم آفرين ... آفرين به آنها كه آمدند ، آفرين به آنها كه از دور همسفره ي غزل بودند و آنهايي كه با دلخوشي پاي رفتنمان شدند ... دست مريزاد
***
سرانجام دفتر دو گانه ي " كاتيوشا " به ارشاد مي رود . نمي دانم سرانجامش چيست اما اميدوارم حكمش همان حكم " آب " و " هاون " معروف نباشد . خبر كامل را در ايسنا بخوانيد
***
شعر " هرمنوتيك " متعلق به همان روزهاي سفر بود . احتيا طا آنجا نخواندمش . چرك نويسها را آوردم تا در خلوت خانگي بازنويسي اش كنم ... اين سوغاتي كوچك از كوچه باغ غزل تقديم به همدلان غزل گريه ، تقديم به روح غزل ...
كمي شبيه بازي آنتيك عاشق شد
شبي كنار غزلهاي شيك عاشق شد
كسي كه قلب هزاران پرنده را تركاند
فقط به حرمت يك جيك / جيك عاشق شد
خودش هميشه ورق باز شاه / بيبي بود
كسي كه پشت برگه ي دل / پيك عاشق شد
دوباره دور شد از دوري هميشگي اش
كمي به حدّ بازه ي نزديك عاشق شد
كنار قافيه هاي جديد با مد روز
به رنگ قرمز ماتيك عاشق شد
شبيه بازي متني / درون حاشيه رفت
خلاصه اينكه / هِر/ منو تيك عاشق شد

